……………………………………….
#OnePictures #EdrisAman #ادریس_امان
Ahmad Zahir – Agar Ze Khalq Malamad
..
اگر ز خلق ملامت و گر ز کرده ندامت
بدیدم از تو بدیدم شنیدم از تو شنیدم
چه عهدها که نبستی چه فتنه ها که نکردی
چه رنج ها نکشیدم چه طعنه ها نشنیدم
بدیدم از تو بدیدم …….
جوانیم به سمند شتاب می شد و از پی چو گرد
در قدم تو دویدم و نرسیدم
بدیدم از تو بدیدم
……..
وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم
بدیدم از تو بدیدم
….
…………………………
عاشق رویت من
احمدظاهر

عاشق رویت من بستـۀ مویت من
کُشتـۀ خـویـت من ســــروی زیـبــا
روی زیـبــا داری نـــاز و ادا داری
بـه دلـــم جــا داری بـه دلــــم جــا
ای رُخَت همچون روز چشم بر چشمم دوز
ز آتـشش قـلـبـم ســـوز یــار زیـبــا

ولین عشقم تـــو بودی
اخرین عشقم تو بودی
رفتی از من دل گرفتی
با گپ مردم نمــــودی
درد و اندوهم فزودی
در سکوت نیمه شبها
با خودم تنها نشستم
نغمه مرگو سرودم
کاش هر گز من نبودم
کاش هرگز من نبودم
خود بگو با من چه هستی
سرکش و مغرور و مستی
عشق یعنی نیمه مردن
رشتهء هستی بریدن
آه ای عشق باز کجائی
از جهان حسن هایی
با دل افسرده من
ساله شد آشنایی
کاش هرگز من نبودم
کاش هرگز من نبودم
…….
خرابم سراپا ، شرابم خدایا
ره کعبه از هر بیابان که پسرم
دهد خار صحرا جوابم خدایا
به هر سینه ای سر نهم ناله خیزد
غمم ، حسرتم ، التهابم خدایا
ز دیدار من دیده آزرده گردد
مگر چهره آفتابم خدایا
مرا شاید از شعله ها آفریدی
که سر تا به پا پیچ و تابم خدایا
چنان در دل اشکها غرق گشتم
ز غم همچو نقشی ، بر آبم خدایا
ز هر موج ، ویران شود خانه من
بدریای هستی ، حبابم خدایا
دلم شکوه از ماه و پروین ندارد
من از خویشتن در عذابم خدایا
چو موجم ، سراسر خروشم اللهی
چو یادم ، سراپا شناسم خدایا

بیاید بیاید به میدان خرابات
بیـــاید بیایـــد به میــــــدان خـــــــرابــات
مترسید متـــــرسیـــد ز حــوریان خربات
شهنشاه شهنشـــــاه یکی بـزم نهاده اســت
بگـــوئید بگـــوئید به رنــــدان خـــرابـات
همه مست در آید در این قصر در آیـــــد
که سلطان سلاطین شــــده مهمان خرابات
همـــه مست و خرابید همـــه دیده پر آبیـد
چو خورشید بتـــابید بر ایـــــوان خرابات
همه دیده و جانند همـــه لطف و امــاننـــد
همه سرو رواننــد به بستان خـــرابــــات
در آئیــد در آئیــــد مترسیــد مترسیـــــــد
گنهکار ببخشیـــد بـــه سلطـــان خــرابات
چون آن خواجه وفا کرد همه درد دواکرد
گنهکـــار رها کـــرد سلیمـــــان خـرابـات
زهی امــر رهایی زهــی بزم خـــــدایــی
زهی صحبت شاهی و زهی جان خرابات
زهی مفخر تبریز زهی شمس شکر ریــز
که بر رانذ فرس را سوی ایوان خرابـات
…..

الــهی من نمی دانم بــه علم خــــود تـــو میدانی
کس شــد گـدا کس شد ابتر کس شد پادشاه یک کشور
کس برابر به خــــاکستر کسی را تاج سلطانی
الهی من نمی دانم بــــه علم خود تو میدانی
کس صالح کس شد گمراه کس شد مجنون سوی سحرا
رونـــــ با منزل لیلا به یک عالم پریشانی
الهی من نمی دانم به علــــم خود تو میدانی
یکی بیدل یکی بادل یکی دچار صد مشکل
یکـــی پاییبند آب وگل دگر مفتون بسمانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو میدانی

برای تماشای بهترین ها چینل مارا سبسکرایب کنید عزیزان
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاک پایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشه‌ی چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لاله‌ی وحشی
غزال من مرا سرگشته‌ی کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبر کردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمر کردی

………
شد ابر پاره پاره
چشمک بزن ستاره
ديدی که دارمت دوست
کردی بمن اشاره
چشمک بزن ستاره
ازمن مکن کناره
من خوابم و تو بيدار
من بی خبر تو هوشيار
وقتی که راحتم من
تو کار ميکنی کار
آن شکل گرد و ريزه
تابنده باد بسيار
چشمک بزن ستاره
از من مکن کناره
شد ابر پاره پاره
چشمک بزن ستاره
در دور ناپديدی
شب نالهء اميدی
در ابر های تيره
چون نکتهء سپيدی
ديگر مرو پس ابر
از من مگر چه ديدی
چشمک بزن ستاره
از من مکن کناره
شد ابر پاره پاره
چشمک بزن ستاره

سرمه کردی، بمرم سرمه کردی
چشم را سرمه زدی، زلف را حلقه زدی
خم به ابرو زدی، زخم دلم باز کدی
وان گهی رفتی و آهنگ دگر ساز کدی
ز لعلت نشه ی صد جام خیزد
ز چشمت گردش ایام خیزد
ز خجلت ماه گردون آب و گردد
مه من گر به کنج بام خیزد
ز دیگ پخته گان ناید صدایی
خروش از مردمان خام خیزد
ز سوز مرگ یابم راز هستی
سر آغاز من از انجام خیزد
سرمه کردی، بمرم سرمه کردی
چشم را سرمه زدی، زلف را حلقه زدی
خم به ابرو زدی، زخم دلم باز کدی
وان گهی رفتی و آهنگ دگر ساز کدی

برای تماشای بهترین ها چینل مارا سبسکرایب کنید

source

ONE Pictures

Author ONE Pictures

More posts by ONE Pictures

Join the discussion 5 Comments

Leave a Reply