0



از آمدی ای جان من جانها فدای جان تو

جان من و صد همچو من قربان تو قربان تو

من کز سر آزاده گی از چرخ سرپیچیده ام

دارم کنون در بندگی سر بر خطِ فرمان تو

آشفته همچون موی تو کار من و سامان من

مست است همچون بخت من عهد تو و پیمان تو

مگذار از پا افتم ای دوست دستم را بگیر

روی من و در گاهِ تو دست من و دامان تو

گفتی که جانان که ام ؟ جانان من جانان من
گفتی که حیران که هی؟ حیران تو حیران تو

امشب اگر مرغ سحر خواند سرود میخوانمش

چون بار ها بر بست لب او درشب هجران تو

با بوسهء از آن دولب اکرام را اتمام کن

هر چند باشد (پارسا) شرمندهء احسان تو

Would you like to subscribe this channel, please

یک خواهش دوستانه لطفاً، اگر میخواهید به این کانال یوتیوب اشتراک کنید ممنون شما خواهم بود. سپاس از توجه تان

source

Shafiq ZAFARI

Author Shafiq ZAFARI

More posts by Shafiq ZAFARI

Join the discussion 12 Comments

Leave a Reply