از پيش من برو که دل آزارم
نا پايدار و سست و گنهکارم
در کنج سينه يک دل ديوانه
در کنج دل هزار هوس دارم
من ناکامم، ناکام عشقت
من بد نامم، بد نام عشقت
آه ای خدا چگونه ترا گويم
کز جسم خويش خسته و بيزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گويی اميد جسم دگر دارم
دل نيست اين دلی که به من دادی
در خون تپيده، آه رهايش کن
يا خالی از هوا و هوس دارش
يا پای بند مهر و وفايش کن

source

Fahim Amin

Author Fahim Amin

More posts by Fahim Amin

Join the discussion 21 Comments

Leave a Reply