صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد، و آنگه بسر دویدم
تا یک صدای پایی، ز آن سوی در شنیدم
جستم ترا ندیدم، بار دگر دویدم
شب رفت پیش چشمم، دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد، من بیثمر دویدم
صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده تو
هر قدر دیر تر شد، من تند تر دویدم
شاید دل تو میسوخت بهتر ندید چشمم
چون با لبان خشک و چشمان تر دویدم

source

Lilama Ahmadi

Author Lilama Ahmadi

More posts by Lilama Ahmadi

Join the discussion 4 Comments

Leave a Reply