0



وای من بیهوده ام ، بیهودهام در کارها

وای من افتاده ام ، افتاده چون بیمار ها

روز و شب می رویم و روییدنم این است این:

شاخه های آهکی در زیر سقف غار ها

در کویری سخت سوزان مایه ی نومیدی است

استخوانی مانده باقی از تن مردار ها

لاشخوران در تنم کاویده و نادیده هیچ

خشمگین کوبیده بر هم ،بالها،منقارها

خیالم،خالی تر از خواب یا از یک سکوت

ای شما از زندگی لبریز ها ،سرشار ها!

دوستانم آدمک ها ،آدمک های گلی!

دشمنانم گرگ ها،کفتار ها،خونخوار ها …

روز هایم،هفته هایم،سالهایم،چیست؟چیست؟

داستانی کهنه با تقلید ها ،تکرار ها

ای که چشم انداز سبزی دیده ای،آواز ده !

تا جوابم بشنوی از پشت این دیوار ها

source

گل بادام

Author گل بادام

More posts by گل بادام

Join the discussion 21 Comments

Leave a Reply